تبليغاتX
محمد صالح علاء
محمد صالح علاء
داستان رادیویی


داستان شفاهی

محمد صالح علاء

 منبع:امضا

    امروز روز افتتاح زندگی است، چون برای نخستین بار است كه داستان شفاهی مورد توجه قرار گرفته است. داستان شفاهی در سرزمین ما خیلی خیلی مظلوم است و تا به حال به آن پرداخته نشده و هیچ سندی نه مكتوب و نه هیچ جای دیگر از آن نداریم. من تا به حال خیلی جسته‌ام و نیافتم. یك بار در سال 1373 روزنامه ی ایران، یك كاری درست می كردیم به عنوان تا 5/8 كه زبان ویژه‌ای داشت و در آن روزنامه، منتقد محترم نصف صفحه درباره ی داستان شفاهی در رسانه صحبت كرد، و من غیر از آن چیزی ندیدم و بی‌دلیل نیست كه الان خیلی خوشحالم كه می خواهم كمی در مورد مظلومیت داستان شفاهی و درباره ی داستان رادیویی كه داستان های بسیار بسیار محترمی است حرف بزنم. و دلایل محترم آن این است كه در آن پول نیست و رادیو هیچ وقت آهی در بساط ندارد و دیگر این كه چیزهای دنیایی و شهرت در آن وجود ندارد. و رابطه ی شاعرانه‌ای بین كسی كه پشت میكرفون حرف می‌زند و مخاطب وجود دارد. و باید مخاطب را بشناسی و تربیت كنی. یكی از مشكلات ما این است كه باید مخاطب را تربیت كنیم و این در تمام رسانه‌ها معنی دارد وقتی شما می‌روید سینمای هیچكاك را ببینید می‌دانید كه پول دادی كه مدت 90 دقیقه بلرزید و بترسید. یا اگر كتاب خانم آگاتاكریستی را می‌خرید می‌دانید كه پول داده اید تا كتابی بخرید كه مدتی را وحشت كنید و در كنار ماجراهای پلیسی باشید.


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 14:28 | 

همقدم جان با بوي نارس صبح

سمانه احمدی

منبع مطلب:سیما فیلم 

ساعت 10:35 يكي از شب هاي پاييزي، اتاق كوچك محل استراحت عوامل برنامه «دو قدم مانده به صبح» درست كنار اتاقك برنامه جنجالي 90 كه فعلاً درش بسته است ـ چند مبل راحتي سبزرنگ و ميزي براي سرو چاي قند پهلو.
 درست در همان فرصت اوليه تعارف مسؤول چاي براي نوشيدن گل چاي دم كشيده، محمد صالح علاء هم از اتاق گريم مي آيد.
 مي آيد تا همراه با چاي و نبات مخصوص به خودش، پيش از شروع برنامه برگه هاي بريده جرايد همراهش را نيز از نظر بگذراند.
 همانجا در ميان انتظار، چاي، قند و نبات و گذر از اتفاقات جرايد، چهره به چهره مي شويم.

او همچنان با عينك دور مشكي و مستطيلي اش كه مانند يك كتاب گشوده اما ناخوانا بر چهره اش نقش بسته، در حال مطالعه برگه هاي انتخابي است. تكه هاي بريده شده مطالب روزنامه هاي صبح و عصر با نظم خاصي بر روي برگه هاي سفيد A4 چسبانده شده اند. اما او حواسش به قرارمان هست كه مي گويد: من در خدمتتان هستم .


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 16:9 | 

آفتاب
 

خواننده: مهرداد

 

آلبوم: صدای خورشید

 

ترانه سرا: محمد صالح علاء


 

 

 
 سپیده سر زده برخیز توکل کن خدا با ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه کن آن خروسی را که پشت پنجره پیداست
که آواز قشنگش در میان دستهای ماست

نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

نگاه کن بالهای پنجره باز است و گسترده
نگاه کن صفحه شب را بدست روز تا خورده
نگاه کن دشت بالا را آفتاب میروید
نگاه کن روشنایی را نسیم صبحگاهی تا کجا برده
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

 

نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

سپیده سر زده برخیز تو کل کن خدا با ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

 

نگاه کن آن خروسی را که پشت پنجره پیداست
که آواز قشنگش در میان دستهای ماست
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

نگاه کن بالهای پنجره باز است و گسترده
نگاه کن صفحه شب را بدست روز تا خورده
نگاه کن دشت با لا را آفتاب میروید
نگاه کن روشنایی را نسیم صبحگاهی تا کجا برده
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 16:5 | 

غم باشكوه پاييز

گفتگوي ورود آزاد

بامحمدصالح علا، ترانه سرا و مجري برنامه «دو قدم مانده به صبح»




محمد صالح علا، بازيگر سينما، تلويزيون و تئاتر است. نمايشنامه مي نويسد، نويسنده، كارگردان و گوينده راديو و تلويزيون است.
 
گاهي شعر مي گويد، ولي هميشه ترانه مي سرايد. او آدمي است كه مي تواند براي دو نسل صحبت كند. صالح علا پاييز را فصل منحصر به فردي مي داند. فصل رنگهاي متفاوت؛ درست مثل آدمهاي متفاوتي كه در دنيا زندگي مي كنند.
 
او برنامه هاي خاصي را در شبكه هاي مختلف تلويزيون داشته و دارد. اگر برنامه هايش را در انتهاي هر شب از شبكه 4 سيما ببينيد، حتماً با حال و هواي او بيشتر آشنا مي شويد. از آنجا كه به پاييز نگاه ويژه اي دارد، تصميم گرفتيم مهمان پاييزي ما باشد.

ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:57 | 

جاي بي بي توي جيب پيراهنم است!

گفت وگو با محمد صالح علاء


 


نويسنده: سجاد تبريزي - احمد غلامي مهرآبادي

محمد صالح علاء يك نوستالژي در قيد حيات است. يك حس دلتنگي سيال در نگاه ها و آواها. او حس مشترك همه آنهايي است كه دلشان براي همين لحظه اي كه الان رفت، تنگ مي شود و دوست دارند همه لحظات را در جيب هايشان نگه دارند. از اين حيث مصاحبه با صالح علاء هم سخت است و هم جذاب.



سخت است چون تا بخواهي چانه اش را گرم كني، كلي بايد چانه بزني و جذاب است از اين لحاظ كه وقتي چانه اش گرم شد، حرف هايي مي زند كه در بساط هيچ سمساري يافت نمي شود. ويژگي كار صالح علاء در كلام نهفته است، در كلمه. اين ويژگي شاخصه همه رشته هاي هنري است كه او بر آن دستي به نوازش برده است، در بازيگري، مجري گري، ترانه و حتي تجسمي هايش نيز با نام هايشان مانده اند. او كلمات را يك بار ديگر مي زاياند. به عبارت بهتر، آنها را طوري ادا مي كند كه گويي همين حالازاده شده اند، همين حالااز راه رسيده اند و اين خود شعر است. حتي بعضي اوقات اين كلمات تازه تولد يافته نارسند، يا لااقل پخته نيستند، طعم كالي دارند، اما لطافتشان كه به خاطر نوزاديشان است، غالب مي شود و باز هم جذابشان مي كند، مثل نوزادي كه گرچه هنوز ريخت نگرفته اما عزيز است و لطيف! محمد صالح علاء كلمات را هر بار، دوباره مي بيند مثل گياهي تازه رسته از خاك؛ به آن با تعمق نگاه مي كند و بعد به عنوان اولين بشر، مي خواندشان. براي همين هم هست كه جملاتش، از كلماتي تشكيل شده كه شنونده در ابتدا تصور مي كند، تاكنون آنها را نشنيده است، گمان مي برد او به زباني ديگر سخن مي گويد... آري، او به زباني ديگر سخن مي گويد كه شعر است، حتي با وجود اينكه يك شعر هم نگفته است، اما او يك شاعر است! چيدمان دفتر <نشاني> به قسمي است كه از همان لحظه اول مي فهمي با كس ديگري طرف هستي، تخته سياهي بزرگ كه روي آن جملاتي ترانه وار نوشته شده اند، پروژكتورها، نورها و بقيه اسباب طوري كنار هم قرار گرفته اند كه انگار مي كني روي سن رفته اي...

ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:46 | 

شازده خانوم
 

خواننده: ستار

آلبوم: شازده خانوم

ترانه سرا: محمد صالح علاء

 

 

دو تا دستام مركبي
تموم شعرام خط خطي
پيش شما شازده خانوم
منم فقير پا پتي


غرور رو بردار و ببر
دلم ميگه دلم ميگه
غلامي رو به جون بخر
دلم ميگه دلم ميگه


شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي

عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام
باور كن زشوقتون اشكي شده چشم به در دوخته ام
فرصت بدين عاشقيمو خدمتتون عرض مي كنم
واسه فرار از خودم
دو پا دارم
دوپا ديگه قرض مي كنم

شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:15 | 

سگ
 

خواننده: مهرداد

آلبوم: صدای خورشید

ترانه سرا: محمد صالح علاء

 



سگه با پاي چلاقش

نون ديده رفته سراغش

داشته ميرفته كه بنزه
زده پرت شده رو طاقش

بنزه انگار كه نه انگار
خون پاشيده رو چراغش

سگ هار نازي آباد
لب تشنه میکنه داد

هاپ هاپ هاپ
واق واق واق
ااو ااو ااو ااو

حالا واق بزن صدا كن
نون خوني رو رها كن
بگو از غم غريبي
جون نده نذار بميري
حالا واق بزن صدا كن
نون خوني رو رها كن
بگو از غم غريبي
جون نده نذار بميري

سگه با پاي چلاقش
نون ديده رفته سراغش

داشته ميرفته كه بنزه
زده پرت شده رو طاقش

بنزه انگار كه نه انگار
خون پاشيده رو چراغش

سگ هار نازي آباد
لب تشنه میکنه داد

هاپ هاپ هاپ
واق واق واق
او او او


حالا واق بزن صدا كن
حالا واق بزن صدا كن
حالا واق بزن صدا كن
حالا واق بزن صدا كن
|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 9:18 | 

شب و شبنم
 

خواننده: خشایار اعتمادی

آلبوم: خاتون

ترانه سرا: محمد صالح علاء

 

 

تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
من شبو به خاطراتم وصله می کنم می دوزم
من به هر رعد نگاهت گر می گیرم و میسوزم
اگه روز و خواسته باشی شبو تا تهش می نوشم
می زنم به آبو آتیش با خود خورشید می جوشم
زخم خورشیدی تن رو با شب و شبنم می بندم
اگه مقتول تو باشم دم جون دادن می خندم
تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
تو با این نگاه یاغی قرق سینه مایی
فاتح قلعه رویا کی به فتح ما میایی

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 20:3 | 

خمیازه ی کفش هایم

علیرضا کیوانی نژاد

 

منبع

تو دنیا شاید تنها کسی باشد که وقت و بی وقت، روی ماه دستمال نمدار می کشد. به قول خودش، هر وقت که دهانش بوی درخت بدهد، شعرش فواره می زند. داریم از محمد صالح علاء حرف می زنیم. شاعر، ترانه سرا، نمایشنامه نویس و ... این بار با وی از ترانه گفتیم و اینکه چرا ترانه، به حوزه نقد ادبی وارد نشد یا اگر هم شد، چندان حضورش را جدی نگرفتند . صالح علاء، این بار، در دفتر «باران فیلم» چند روزی پس از آنکه از بستر بیماری برخاست، میزبان ما بود.


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 14:6 | 

مأموريت داريم كه فرشته بشويم


گفت وگو با محمدصالح علاء

مزدك على نظرى

 

 

منبع:   ایران

 


«همين كه اسم نشريه تان ايران است و همين كه روز جمعه درمى آيد، فوق العاده است. من هميشه مى گويم: جمعه مديركل بقيه روزهاى هفته است، رئيس روزهاى هفته است. جمعه جان است. آن هم به خاطر ابرى بودن هايش، بى حوصله بودن هايش، به خاطر روانشناسى دلهاى شكسته، به خاطر پريشان بازى هايى كه دارى، غصه بازى هايى كه مى كنى، جمعه درجه يك است. وقتى اسم جمعه مى آيد من بى دليل يا با دليل ياد فرهاد مى افتم، خدا رحمت كند فرهاد خواننده عزيز را. من دوست دارم در «ايران جمعه» صحبت كنم. بپرس باباجان!»اين جمله ها با آن كلمات را فقط شايد بشود از دهان «محمد صالح علاء» شنيد. مردى كه نمى دانيم چطور معرفى اش كنيم؟ كارنامه هنرى اش را كه قطعاً توى اين جاى كم نمى شود نوشت؛ از «اسكى روى آتش» و اولين تئاتر يك دقيقه اى يا آن تئاتر مستندش بگوييم؟ از نقش هايى كه با «تيغ و ابريشم» شروع شد يا كارهاى تلويزيونى و راديويى اش در مقام تهيه كننده ، كارگردان، بازيگر و... از ترانه هايش؟ از «شازده خانم» يا «ليسانس» يا...؟ او از خاطرات دلتنگى گفت كه با همان حضورش در «صندلى داغ» جلوى مرحوم نوذرى شروع شد و افتادن ديدارشان به قيامت يا گذشته هاى دورى كه فقط از آنها مشتى خاطره مانده و... ديگر هيچ! از وسط همين خاطره ها، ضبط صوت ما هم روشن شد:


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 13:45 | 

كاش مثل او شويم


محمد صالح علاء

 

 منبع : هفته نامه همشهری جوان / شماره 142 / آبان ماه 1386

 احساس هر درختي از شاخه‌هايش پيداست. شاعر فروتنانه مي‌آيد، فروتنانه زندگي مي‌كند و فروتنانه مي‌رود.

به خودم مي‌گويم اين واژه‌ها پيش از «قيصر» هم وجود داشتند ولي براي اينكه به كمال برسند به شاعري چون او محتاج بودند. شعر او محاكات است؛ ايضاح انديشگي لاهوتي است. وقتي ملتفت شدي فهم حقايق از راه عقل ميسر نيست، مي‌پيچي به سمت شعر، كه تاريخ ادبيات، تاريخ شكل‌هاي جورواجور بيان انديشه نيست؛ كنجكاوي در واقعيت وجود است. ما مضطربيم چون هيچ اطلاعي از سرنوشتمان نداريم. شاعر، آينده انسان را پيشگويي مي‌كند.

 به نظرم براي درك جهان شاعري مثل قيصر امين‌پور، مي‌توانيم دست كم براي يك روز، يك هفته، يك ماه، يك فصل، ‌جاي خودمان را با او عوض كنيم، خودمان را به شكل او درآوريم؛ خيال كنيم امروز، اين هفته، اين ماه، اين فصل نيازي به غذا نداريم، گرسنه نمي‌شويم، پولي نمي‌خواهيم، ‌جايي نمي‌خواهيم، جايي نمي‌رويم...

روي زمين، زير همين آسمان مي‌مانيم و زندگي مي‌كنيم؛ آن وقت مي‌بينيم كه جهان بدون شرارت، جهان بدون دروغ، جهان بدون ناقلايي آغاز مي‌شود. كم‌كم احساس مي‌كنيم خوشبختي مثل آدامس، چسبيده كف پايمان؛ راست مي‌رويم خوشبختيم، چپ مي‌رويم خوشبختيم، بالا خوشبختيم، پايين خوشبختيم.

مي‌بينيم چه شباهتي به او پيدا كرده‌ايم.

 

كارمان مي‌شود روي زمين خدا بچرخيم و يكسره بگوييم روز به‌خير اي كوه، ‌روز به‌خير اي نسيم، روز به‌خير اي ابرها، اي رنگين كمان. روز به‌خير، اي رودخانه‌هايي كه در اين اطراف پرسه مي‌زنيد. ديگر خارها را نمي‌رنجانيم، ديگر زنبورها را درك مي‌كنيم. به علف‌هاي هرز احترام مي‌كنيم، اصلا علف هرز پرورش مي‌دهيم. به قول حسين جان «سينه سپر كرده به صداي بلند مي‌گوييم، من نوه آن پيرزني هستم كه دست زد و دامن سنجر گرفت».

 

حالا ديگر با كائنات عالم محرميم؛ كلاغ‌ها اسرارشان را به ما مي‌گويند، ديگر چيزي را از ميان چيزي سوا نمي‌كنيم، مي‌بينيم ديگر مايل نيستيم اشيا را از سمت نرمشان لمس كنيم. عالم آيينه‌اي است و ما صورتي نداريم. يكي يكي دكمه‌ها را باز مي‌كنيم. درون پيراهن جسمي نيست. شبيه قيصر امين‌پور شده‌ايم؛ بله، آزاد، باوقار.

ديگر نه كج مي‌شويم و نه مج مي‌شويم. اكنون جهان غرق ماست، بي‌آنكه ابري باشيم. وادار به باريدنيم. ما كه به اينجا پرت نشده‌ايم، از روز نخست دعوت داشته‌ايم. كارمان سرود ياد مستان دادن است. آه قيصر، ميوه‌هاي رسيده مشتاق به خاك افتادند.

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 13:43 | 

حیثیت موسیقیایی در ترانه های ایرج جنتی عطایی وجود دارد



منبع: گل سرخ ترانه
او كارگردان تئاتر و تلويزيون است، يك مجرى موفق در راديو، يك ترانه سرا یک بازيگر، به درخواست ما برای یک گفتگو در پیوند با بزرگ ترانه سرای ایران ایرج جنتی عطایی پاسخ مثبت داد. آنچه می خوانید حاصل گفتگویی یک ساعته با محمد صالح علاء است.

 

مهمترین ویژگی بارز ترانه های ایرج جنتی عطایی چیست؟

به طور کلی نمی توانم آثار آقای جنتی عطایی را ممیزی کنم، یعنی آن داوری که خدمتتان عرض می کنم تمام آثار ایرج را در بر نمی گیرد بلکه من درباره تعدادی از ترانه های شان که با آنها زلف گره زدم و شنیده ام حال در گذشته و یا در بعد نظارت و صحبت می کنم.
به نظر من ویژگی بارز آثار آقای جنتی عطایی یکی حیثیت موسیقیایی است که واژه ها و در کل مولفه های لیریک یا ترانه هایشان دارد ، دیگری نو آوری در بکار گیری واژه هاست ، یعنی یک جور کانسب تو آل (
Conceptual)
یعنی از ترکیب چند واژه به یک نوع آوری یا یک نوع زیبایی شناسی تازه ای آقای جنتی عطایی دست پیدا می کنند. آن بخش از آثارشان که مورد قضاوت من است ، این بزرگترین مشخصه آثار ایرج جنتی عطایی ست.
دیگر اینکه در زمانی که قله یا به قول خارجی ها کلای ماکس(Climax
) یا نقطه اوج کار ترانه سرایی آقای جنتی عطایی بود، مثل بقیه اهل فرهنگ و اهل هنر ، ایرج جنتی عطایی هم تمایلات سیاسی داشت، یعنی تمایلات حق طلبانه ای داشت.
ایرج جنتی عطایی هم، مثل هر نرمند یا اهل فکر با شرفی به دنبال نظم طبقاتی یا طبقه همکف کردن جامعه و به تعبیر دیگر تسری عدالت اجتماعی بود.
در این دورانی که خیلی دشوار بود، شاید همه سیاسی بودند اما خیلی ها هم بودند که یک انگیزه و دغدغه های اینچنینی داشتند اما شجاعت ایرج جنتی عطایی را نداشتند. به نظر من شجاعت ایرج جنتی عطایی در عصر خودش قابل ممیزی ست ، به نظر می رسد که ابتدا ما باید بیاییم عصر جنتی عطایی را ممیزی بکنیم، جامعه شناسان کارشناسی بکنند و بعد ببینند ترانه گفتن با این زبان چقدر دلیری می خواد، آدمی که ایستاده و خدنگ حرفش را می زنه و هیچ خوفی از ابعاد و عوارض ترانه ای که می نویسه و اجرا می کنه نداره.
به نظر من این خصوصیات ترانه ایرج جنتی عطایی ست. اما هروقت که رسیدیم به آنجا و شما دلتان خواست در مورد شخصیت خود شاعر از من بپرسید باز من یک قضاوتی دارم که خدمتتون عرض می کنم.


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:19 | 

واژه‌های من همیشه كف دستم هستند


گفت وگو با محمد صالح علاء

 

منبع: روزنامه آسیا

از ترانه شروع كنیم و این كه چی شد, محمدصالح علاء به قول خود شما برای زلف گره زدن با مخاطب از این ابزار قدرتمند استفاده كرد؟

اول به نكته‌ای اشاره كنم و این كه ترانه, سینما, تئاتر, نمایش رادیویی و تلویزیونی, شعر و... وسیله بیانی و جمال شناسانه‌ای هستند برای بیان احساسات. اما خوشحال شدم كه حداقل شما از ترانه به عنوان ابزاری قدرتمند یاد كردید. بله, من فكر می‌كنم ترانه, رسانه‌ای قدرتمند است كه به نیاز مخاطب تبدیل شده. واقعیت امر این است كه چون در خودم ظرفیت موسیقیایی می‌دیدم, شروع كردم به ترانه گفتن. این درحالی بود كه ترانه با تمام زوایای جمال شناسانه مورد قبول جامعه فرهیختگان و نخبگان نبود. البته دلیلی برای چنین برخوردهایی وجود داشته و دارد اما در هر صورت من به كارم ادامه دادم.


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:15 | 

اون روزها
 

خواننده: مهرداد

آلبوم صدای خورشید

ترانه سرا: محمد صالح علاء

 

اون روزا که دِل بود
دِل پر حوصله بود
انتظار دیدنت
پشت هر پنجره بود

اون روزا که دله بود
دل پر حوصله بود
نامه های خط خطیم
همه از رو گله بود

اون روزا که دله بود
دل پر حوصله بود


دستمالای گره بسته

پرِ نعنا ؛ دسته دسته
توی خاکِ باغچه هامون
بوی ریحون ریشه بسته

گرامافونای بوقی
شعر عشقی و فروغی
گوله گوله اشک می ریختیم
پشت خنده دروغی
یادته؟
یادته گفتی صدام کن
توی خلوت تو شلوغی

اون روزا که دله بود
دل پر حوصله بود
نامه های خط خطیم
همه از رو گله بود

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:11 | 

زائر
 

خواننده: رامش

 

آلبوم: تهرون

 

ترانه سرا: محمد صالح علاء





درمانده از این دنیا
من بی تو و تو تنها
تو گمشده ی صحرا
من تشنه ی گشتن ها
من خسته ی رفتن ها
تو قفل همه در ها

من ریشه این خاکم
تو لحظه چیدن ها
بوئیدن و بگذشتن
از باغ اقاقی ها

از اشک گل لاله
ییوستن دریا ها
من لحظه دیدارم
تو وقت گذشتن ها

تو زخمه ی هر سازی
من ناله رفتن ها
در ساکت چشمانت
فریاد شکستن ها
من زائر درگاهم
تو اوج رسیدن ها


|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:5 | 

عزای بی کسی
 

آلبوم: قبیله عشق

خواننده: حمید غلامعلی

ترانه سرا: محمد صالح علاء

 

 

تو این عزای بی کسی
با این همه دلواپسی

هق هق گریه امُ ببین
نمونده دیگر نفسی

خزر خزر اشکای من
جاری گونه هام شده

این کوله بار غصه هام
سنگینی شونه هام شده

برس به داد عشق من
برس که خیلی خستمه

عاشقی و مهربونی
رسم دلِ شکستمه

برس به داد عشق من
برس که خیلی خستمه

عاشقی و مهربونی
رسم دلِ شکستمه

|+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 20:21 | 

من تا این لحظه نمی دانستم که وبلاگ دارم. یک چکه پیش رضاجون گفت: "بهاجون واسه ات وبلاگ درست کرده." حالی به حالی شدم و توی دلم گفتم: مرسی بهاجون. مرسی خدا. مرسی رضاجون. رضاجون گفت:"تازه چند تا کامنت هم داشتی." من الان یک ماهه ناخوشم. و در این مدت خیلی تلاش کردم که خوب نشم. این ناخوشی را دوست دارم. ناخوشی مثل آدامس چسبیده به آستین کت ام. هرجا میرم، با منه. می شینم مریض ام. پامیشم مریض ام. راه میرم مریض ام. وایمیسم مریض ام. حرف میزنم مریض ام. ساکت ام مریض ام. ناخوشی واسه ام یه شغله. مثل لحاف دوزی. لحاف دوزی بهترین شغل دنیاست، چون موقع فروش اش هم خوابیدی. نمیدونم وبلاگ منو کی می خو نه. کسی را ندارم که برایش دلبری کنم. ابن هیثم یه چیزی گفته داوینچی از دهان اش قاپ زده. آدمی با سرش راه میره نه پاش. همه ی دوستهام عکاس اند غیر من . اونها خوب بلدن عقب برن، جلو بیان، اینور برن، اونور برن تا بالاخره زاویه ی دلخواهشونو پیدا کنن. من هرگز نتوانستم زاویه امو پیدا کنم. واسه ی همینه چند ساله کارم شده پرورش علف هرز. بد نیست. مرسی بهاجون.
|+| نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 2:33 | 

نشانی 9 و 10

نشانی 9 و 10

|+| نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 20:52 |