سمانه احمدی
منبع مطلب:سیما فیلم
او همچنان
با عينك دور مشكي و مستطيلي اش كه مانند يك كتاب گشوده اما ناخوانا
بر چهره اش نقش بسته، در حال مطالعه برگه هاي انتخابي است. تكه هاي بريده شده مطالب
روزنامه هاي صبح و عصر با نظم خاصي بر روي برگه هاي سفيد A4 چسبانده شده اند. اما او حواسش به
قرارمان هست كه مي گويد: من در خدمتتان هستم .
خواننده: مهرداد
آلبوم: صدای خورشید
ترانه سرا: محمد صالح علاء
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه کن بالهای پنجره باز است و گسترده
نگاه کن صفحه شب را بدست روز تا خورده
نگاه کن دشت بالا را آفتاب میروید
نگاه کن روشنایی را نسیم صبحگاهی تا کجا برده
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه
کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
سپیده سر زده برخیز تو کل کن خدا با ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه
کن آن خروسی را که پشت پنجره پیداست
که آواز قشنگش در میان دستهای ماست
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه کن بالهای پنجره باز است و گسترده
نگاه کن صفحه شب را بدست روز تا خورده
نگاه کن دشت با لا را آفتاب میروید
نگاه کن روشنایی را نسیم صبحگاهی تا کجا برده
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
گفتگوي ورود آزاد
گفت
وگو با محمد صالح علاء
نويسنده: سجاد تبريزي - احمد غلامي مهرآبادي
خواننده: ستار
آلبوم: شازده خانوم
ترانه سرا: محمد صالح
علاء
دو تا دستام مركبي
تموم شعرام خط خطي
پيش شما شازده خانوم
منم فقير پا پتي
غرور رو بردار و ببر
دلم ميگه دلم ميگه
غلامي رو به جون بخر
دلم ميگه دلم ميگه
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي
عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام
باور كن زشوقتون اشكي شده چشم به در دوخته ام
فرصت بدين عاشقيمو خدمتتون عرض مي كنم
واسه فرار از خودم
دو پا دارم
دوپا ديگه قرض مي كنم
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي
خواننده: مهرداد
آلبوم: صدای خورشید
ترانه سرا: محمد صالح علاء
خواننده: خشایار
اعتمادی
آلبوم: خاتون
ترانه سرا: محمد
صالح علاء
تو شبستون چشات پای پله
های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
من شبو به خاطراتم وصله می کنم می دوزم
من به هر رعد نگاهت گر می گیرم و میسوزم
اگه روز و خواسته باشی شبو تا تهش می نوشم
می زنم به آبو آتیش با خود خورشید می جوشم
زخم خورشیدی تن رو با شب و شبنم می بندم
اگه مقتول تو باشم دم جون دادن می خندم
تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
تو با این نگاه یاغی قرق سینه مایی
فاتح قلعه رویا کی به فتح ما میایی
علیرضا کیوانی نژاد
تو دنیا شاید تنها کسی باشد که وقت و بی وقت، روی ماه دستمال نمدار می کشد. به قول خودش، هر وقت که دهانش بوی درخت بدهد، شعرش فواره می زند. داریم از محمد صالح علاء حرف می زنیم. شاعر، ترانه سرا، نمایشنامه نویس و ... این بار با وی از ترانه گفتیم و اینکه چرا ترانه، به حوزه نقد ادبی وارد نشد یا اگر هم شد، چندان حضورش را جدی نگرفتند . صالح علاء، این بار، در دفتر «باران فیلم» چند روزی پس از آنکه از بستر بیماری برخاست، میزبان ما بود.
گفت وگو با محمدصالح علاء
منبع: ایران
«همين كه اسم نشريه تان ايران است و همين كه روز جمعه درمى آيد، فوق العاده است. من هميشه مى گويم: جمعه مديركل بقيه روزهاى هفته است، رئيس روزهاى هفته است. جمعه جان است. آن هم به خاطر ابرى بودن هايش، بى حوصله بودن هايش، به خاطر روانشناسى دلهاى شكسته، به خاطر پريشان بازى هايى كه دارى، غصه بازى هايى كه مى كنى، جمعه درجه يك است. وقتى اسم جمعه مى آيد من بى دليل يا با دليل ياد فرهاد مى افتم، خدا رحمت كند فرهاد خواننده عزيز را. من دوست دارم در «ايران جمعه» صحبت كنم. بپرس باباجان!»اين جمله ها با آن كلمات را فقط شايد بشود از دهان «محمد صالح علاء» شنيد. مردى كه نمى دانيم چطور معرفى اش كنيم؟ كارنامه هنرى اش را كه قطعاً توى اين جاى كم نمى شود نوشت؛ از «اسكى روى آتش» و اولين تئاتر يك دقيقه اى يا آن تئاتر مستندش بگوييم؟ از نقش هايى كه با «تيغ و ابريشم» شروع شد يا كارهاى تلويزيونى و راديويى اش در مقام تهيه كننده ، كارگردان، بازيگر و... از ترانه هايش؟ از «شازده خانم» يا «ليسانس» يا...؟ او از خاطرات دلتنگى گفت كه با همان حضورش در «صندلى داغ» جلوى مرحوم نوذرى شروع شد و افتادن ديدارشان به قيامت يا گذشته هاى دورى كه فقط از آنها مشتى خاطره مانده و... ديگر هيچ! از وسط همين خاطره ها، ضبط صوت ما هم روشن شد:
محمد صالح علاء
منبع : هفته نامه همشهری جوان / شماره 142 / آبان ماه 1386
احساس هر درختي از شاخههايش پيداست. شاعر فروتنانه ميآيد، فروتنانه زندگي ميكند و فروتنانه ميرود.
به خودم ميگويم اين واژهها پيش از «قيصر» هم وجود داشتند ولي براي اينكه به كمال برسند به شاعري چون او محتاج بودند. شعر او محاكات است؛ ايضاح انديشگي لاهوتي است. وقتي ملتفت شدي فهم حقايق از راه عقل ميسر نيست، ميپيچي به سمت شعر، كه تاريخ ادبيات، تاريخ شكلهاي جورواجور بيان انديشه نيست؛ كنجكاوي در واقعيت وجود است. ما مضطربيم چون هيچ اطلاعي از سرنوشتمان نداريم. شاعر، آينده انسان را پيشگويي ميكند.
به نظرم براي درك جهان شاعري مثل قيصر امينپور، ميتوانيم دست كم براي يك روز، يك هفته، يك ماه، يك فصل، جاي خودمان را با او عوض كنيم، خودمان را به شكل او درآوريم؛ خيال كنيم امروز، اين هفته، اين ماه، اين فصل نيازي به غذا نداريم، گرسنه نميشويم، پولي نميخواهيم، جايي نميخواهيم، جايي نميرويم...
روي زمين، زير همين آسمان ميمانيم و زندگي ميكنيم؛ آن وقت ميبينيم كه جهان بدون شرارت، جهان بدون دروغ، جهان بدون ناقلايي آغاز ميشود. كمكم احساس ميكنيم خوشبختي مثل آدامس، چسبيده كف پايمان؛ راست ميرويم خوشبختيم، چپ ميرويم خوشبختيم، بالا خوشبختيم، پايين خوشبختيم.
ميبينيم چه شباهتي به او پيدا كردهايم.
كارمان ميشود روي زمين خدا بچرخيم و يكسره بگوييم روز بهخير اي كوه، روز بهخير اي نسيم، روز بهخير اي ابرها، اي رنگين كمان. روز بهخير، اي رودخانههايي كه در اين اطراف پرسه ميزنيد. ديگر خارها را نميرنجانيم، ديگر زنبورها را درك ميكنيم. به علفهاي هرز احترام ميكنيم، اصلا علف هرز پرورش ميدهيم. به قول حسين جان «سينه سپر كرده به صداي بلند ميگوييم، من نوه آن پيرزني هستم كه دست زد و دامن سنجر گرفت».
حالا ديگر با كائنات عالم محرميم؛ كلاغها اسرارشان را به ما ميگويند، ديگر چيزي را از ميان چيزي سوا نميكنيم، ميبينيم ديگر مايل نيستيم اشيا را از سمت نرمشان لمس كنيم. عالم آيينهاي است و ما صورتي نداريم. يكي يكي دكمهها را باز ميكنيم. درون پيراهن جسمي نيست. شبيه قيصر امينپور شدهايم؛ بله، آزاد، باوقار.
ديگر نه كج ميشويم و نه مج ميشويم. اكنون جهان غرق ماست، بيآنكه ابري باشيم. وادار به باريدنيم. ما كه به اينجا پرت نشدهايم، از روز نخست دعوت داشتهايم. كارمان سرود ياد مستان دادن است. آه قيصر، ميوههاي رسيده مشتاق به خاك افتادند.
منبع: گل سرخ ترانه
او كارگردان تئاتر و تلويزيون است، يك مجرى موفق در راديو، يك ترانه سرا یک بازيگر، به درخواست ما برای یک گفتگو در پیوند با بزرگ ترانه سرای ایران ایرج جنتی عطایی پاسخ مثبت داد. آنچه می خوانید حاصل گفتگویی یک ساعته با محمد صالح علاء است.
مهمترین ویژگی بارز ترانه های ایرج جنتی عطایی چیست؟
به طور کلی نمی توانم آثار آقای جنتی عطایی را ممیزی کنم، یعنی آن داوری که خدمتتان عرض می کنم تمام آثار ایرج را در بر نمی گیرد بلکه من درباره تعدادی از ترانه های شان که با آنها زلف گره زدم و شنیده ام حال در گذشته و یا در بعد نظارت و صحبت می کنم.
به نظر من ویژگی بارز آثار آقای جنتی عطایی یکی حیثیت موسیقیایی است که واژه ها و در کل مولفه های لیریک یا ترانه هایشان دارد ، دیگری نو آوری در بکار گیری واژه هاست ، یعنی یک جور کانسب تو آل ( Conceptual)
یعنی از ترکیب چند واژه به یک نوع آوری یا یک نوع زیبایی شناسی تازه ای آقای جنتی عطایی دست پیدا می کنند. آن بخش از آثارشان که مورد قضاوت من است ، این بزرگترین مشخصه آثار ایرج جنتی عطایی ست.
دیگر اینکه در زمانی که قله یا به قول خارجی ها کلای ماکس(Climax) یا نقطه اوج کار ترانه سرایی آقای جنتی عطایی بود، مثل بقیه اهل فرهنگ و اهل هنر ، ایرج جنتی عطایی هم تمایلات سیاسی داشت، یعنی تمایلات حق طلبانه ای داشت.
ایرج جنتی عطایی هم، مثل هر نرمند یا اهل فکر با شرفی به دنبال نظم طبقاتی یا طبقه همکف کردن جامعه و به تعبیر دیگر تسری عدالت اجتماعی بود.
در این دورانی که خیلی دشوار بود، شاید همه سیاسی بودند اما خیلی ها هم بودند که یک انگیزه و دغدغه های اینچنینی داشتند اما شجاعت ایرج جنتی عطایی را نداشتند. به نظر من شجاعت ایرج جنتی عطایی در عصر خودش قابل ممیزی ست ، به نظر می رسد که ابتدا ما باید بیاییم عصر جنتی عطایی را ممیزی بکنیم، جامعه شناسان کارشناسی بکنند و بعد ببینند ترانه گفتن با این زبان چقدر دلیری می خواد، آدمی که ایستاده و خدنگ حرفش را می زنه و هیچ خوفی از ابعاد و عوارض ترانه ای که می نویسه و اجرا می کنه نداره.
به نظر من این خصوصیات ترانه ایرج جنتی عطایی ست. اما هروقت که رسیدیم به آنجا و شما دلتان خواست در مورد شخصیت خود شاعر از من بپرسید باز من یک قضاوتی دارم که خدمتتون عرض می کنم.
گفت وگو با محمد صالح علاء
منبع: روزنامه آسیا
از ترانه شروع كنیم و این كه چی شد, محمدصالح علاء به قول خود شما برای زلف گره زدن با مخاطب از این ابزار قدرتمند استفاده كرد؟
اول به نكتهای اشاره كنم و این كه ترانه, سینما, تئاتر, نمایش رادیویی و تلویزیونی, شعر و... وسیله بیانی و جمال شناسانهای هستند برای بیان احساسات. اما خوشحال شدم كه حداقل شما از ترانه به عنوان ابزاری قدرتمند یاد كردید. بله, من فكر میكنم ترانه, رسانهای قدرتمند است كه به نیاز مخاطب تبدیل شده. واقعیت امر این است كه چون در خودم ظرفیت موسیقیایی میدیدم, شروع كردم به ترانه گفتن. این درحالی بود كه ترانه با تمام زوایای جمال شناسانه مورد قبول جامعه فرهیختگان و نخبگان نبود. البته دلیلی برای چنین برخوردهایی وجود داشته و دارد اما در هر صورت من به كارم ادامه دادم.
خواننده: مهرداد
آلبوم صدای خورشید
ترانه سرا: محمد صالح علاء
اون روزا که دِل بود
دِل پر حوصله بود
انتظار دیدنت
پشت هر پنجره بود
اون روزا که دله بود
دل پر حوصله بود
نامه های خط خطیم
همه از رو گله بود
اون روزا که دله بود
دل پر حوصله بود
پرِ نعنا ؛ دسته دسته
توی خاکِ باغچه هامون
بوی ریحون ریشه بسته
گرامافونای بوقی
شعر عشقی و فروغی
گوله گوله اشک می ریختیم
پشت خنده دروغی
یادته؟
یادته گفتی صدام کن
توی خلوت تو شلوغی
اون روزا که دله بود
دل پر حوصله بود
نامه های خط خطیم
همه از رو گله بود
خواننده: رامش
آلبوم: تهرون
ترانه سرا: محمد صالح علاء
درمانده از این دنیا
من بی تو و تو تنها
تو گمشده ی صحرا
من تشنه ی گشتن ها
من خسته ی رفتن ها
تو قفل همه در ها
من ریشه این خاکم
تو لحظه چیدن ها
بوئیدن و بگذشتن
از باغ اقاقی ها
از اشک گل لاله
ییوستن دریا ها
من لحظه دیدارم
تو وقت گذشتن ها
تو زخمه ی هر سازی
من ناله رفتن ها
در ساکت چشمانت
فریاد شکستن ها
من زائر درگاهم
تو اوج رسیدن ها
آلبوم: قبیله عشق
خواننده: حمید غلامعلی
ترانه سرا: محمد صالح علاء
تو این عزای بی کسی
با این همه دلواپسی
هق هق گریه امُ ببین
نمونده دیگر نفسی
خزر خزر اشکای من
جاری گونه هام شده
این کوله بار غصه هام
سنگینی شونه هام شده
برس به داد عشق من
برس که خیلی خستمه
عاشقی و مهربونی
رسم دلِ شکستمه
برس به داد عشق من
برس که خیلی خستمه
عاشقی و مهربونی
رسم دلِ شکستمه

